لینک های مفید
راه نجاتچرا مسيحي نيستم؟راه مسیحگفتگوهای من و مسیحیانهزار سوال سادهدر جستجوی حقیقتاهدنا الصراط المستقیماسلام آیین برادری
کتابخانه
منوی سایت
ورود به سایت
خروج از سایت / اطلاعات شخصی
Article
شماره صفحه در مجله: 22
اسلام هراسی، از اصطلاحات تازهای است که به تازگی و به طور خاص، در زمینه رابطه اسلام با غرب، نسبتا تداول یافته است. وضع این اصطلاح که بخشی از آن از علم اضطرابهای روانی گرفته شده، برای تعبیر از پدیده هراس بیمارانه از اسلام بوده است. پدیده هراس از اسلام از زمان ظهور دین اسلام سابقه داشته است؛ اگر چه امروزه، به ویژه پس از حوادث یازدهم سپتامبر و بیشتر در کشورهای غربی، گستره و عمق آن بیشتر شده است. میتوان گفت این پدیده در تاریخ کهنی ریشه دارد که سرشار از سلسله درازی از روابط نا آرام میان غرب و اسلام است و در طی این روابط نا آرام، هراس از اسلام در ذهنیت غربی تثبیت شده و موجب شده تا آنان اسلام را چونان خطری جدی بنگرند که تهدید کننده هر چیز غربی است. شاید ریشه این ذهنیت در نوعی تقارن تکراری میان بر آمدن ستاره تمدن اسلامی و فرو شدن ستاره تمدن غربی در طول تاریخ باشد.
پدیده هراس بیمارانه از اسلام، در اصل در میان عربها و یهودیان شبه جزیره عربستان پدید آمد، زیرا گام نخست در درمان هر بیماری و حل مشکلات ناشی از آن، فهم جدی و عمیق آن پدیده است. در این پژوهش، با رویکردی تحلیلی به بررسی و تشریح این پدیده و اسباب و عوارض مختلف آنکه به روابط میان غرب و جهان اسلام مرتبط است، خواهد پرداخت و برخی رهیافتها را پیشنهاد خواهد داد که در درمان این پدیده، نگران کننده میتواند سهیم باشد؛ پدیدهای که جهان اسلام و مسلمانان را در معرض سلسله مستمری از بد فهمی و بد رفتاریها قرار داده است.
عوامل شکلگیری اسلام هراسی
در تحلیل پدیده اسلام هراسی، مانند تحلیل هر پدیده دیگر نمیتوان آن را تک سبب و تک علتی دانست. اسلام هراسی اسباب متعددی دارد که از درجه اهمیت و قدرت متفاوتی برخوردارند. اکنون خواهیم کوشید تا برجستهترین اسباب و عوامل آن را بررسی کنیم.
الف. سرشار بودن تاریخ از درگیریهای میان اسلام و غرب؛ میتوان گفت که فتوحات اسلامی، مرزها و آفاق اسلام را در طول قرنها درهم نوردید و حوادث ناشی از آن، مانند درهم شکستن کاروانهای نظامی روم و انهدام مراکزشان در زیر گامهای سربازان مسلمان، نخستین تجربههای دردناکی بود که غرب در رابطهاش با جهان اسلام، با آن رویا رو میشد. همین تجربهها بود که تخم ترس از اسلام را در ذهنیت غربی کاشت و موجب پرورش گرایش بیمارانهای در آن گردید که بر رابطهاش با جهان اسلام حاکم شد؛ برای مثال پس از شکست سختی که ارتش روم در سال شانزدهم هجری از سربازان اسلام در جنگ یرموک متحمل شد و از منطقه عربی عقب نشینی کرد، از هرقل بزرگ رومیان نقل شد که گفت: بدرود ای سوریه! بدرودی که پس از آن دیداری نخواهدبود و چه خوب سرزمینی هستی برای دشمن و نه برای دوست! و زین پس رومیای به تو وارد نخواهد شد؛ جز در حال بیم.
تاریخ، سرشار از برخوردهای بی پایان ناخوشایندی است که در بسیاری موارد، شکل خونین به خود گرفته و این وضع، موجب تثبیت نگاه تردیدآمیز، بلکه عداوت جویانه در غرب - که وارث قانونی امپراتوری روم است - نسبت به اسلام و مسلمانان شده است، زیر این تجربههای دردناک در مرز جنگ یرموک که بدان اشاره شد، متوقف نمانده، بلکه به رویاروییهای خشن سرایت یافته که برخی آنها هنوز برای جهان غرب، منبع تهدید به شمار میرود؛ مانند فتح اندلس در سال 91 هجری و جنگ لابواتیه (بلاط الشهدا) سال 114 هجری که اگر مسلمانان در آن پیروز میشدند، اسلام به دل پاریس هم نفوذ میکرد و نیز فتح قسطنطنیه به دست عثمانیها در سال 857م، فهرست بی پایانی از برخوردهای خونین میان دو طرف به نظر میرسد که تعامل مستقیم مردم غرب با مسلمانان در طول دهههای متوالی، چه در جریان اشغال برخی سرزمینهای اسلامی در دوران جنگهای صلیبی و چه از رهگذر بهرهگیری جهانگردان و دانشجویان غربی از نهضت علمی و تمدنی جاری، در بسیاری شهرهای اسلامی، برای سپید شدن چهره تیره ترسیم شده در اذهان غربی از اسلام و مسلمانان و تصحیح توصیف اسلام به عنوان دینی خونبار و هم نشین با خشونت و عقب ماندگی وتروریسم کافی نبوده است.
ب. جهل نسبت به اسلام؛ بنا به باور رایج (و حدیث امام علی علیه السلام) انسان عادتا مایل به عداوت به چیزی است که بدان جهل دارد؛ یعنی به گونهای جاهلانه، آن را خطری پیچیده بر خویش میشمارد که اجتناب از آن را اقتضا میکند. همین امر است که میتواند ترس از اسلام و تمایل به ستیز با آن و نفرت به آن را در میان غربیها تفسیر کند.
در غرب، اطلاعاتی سطحی نسبت به اسلام وجود دارد که از منابعی نامطمئن و فاقد احاطه علمی به اسلام اخذ شده است. مواد درسی دانشگاهی در غرب، هنوز هم اطلاعات غلط و گمراه کنندهای از اسلام در خود دارد که در مکتب شرقشناسی ریشه دارد؛ مکتبی که بهانه ساز اصلی برای استعمارگران غربی بوده است. ذهنیت شرقشناسی مرجعیتی قرون وسطایی و صبغهای متاثر از روح صلیبی دارد. پژوهشگری در این زمینه مینویسد: حجم اندکی از فراوردههای شرق شناسان جدید ـ که در حد خود زیاد هم هست - به دست تصمیم سازان غربی میرسد؛ در حالی که حجم بسیار زیادی از تولیداتشان، از راه دستگاههای پیشرفته تبلیغاتی و رسانهای، به سوی افکار عمومی روانه میشود تا به تأیید یا تخریب الگوهای استاندارد ترسیم شده، بپردازد. شرقشناسی جدید، عملاً و قولاً میکوشد تا برخوردی تمدنی با شرق اسلامی پدیدآورد.
ناآگاهی نسبت به اسلام و داشتن انگارههای نادرست به این دلیل که مانع تشکیل زمینه مناسب برای فهم و ارتباط مثبت با پیروان اسلام است، یکی از نشانههای برجسته زندگی در جهان غرب است. شاید همین امر موجب شد تا پلفندلی، عضو سابق کنگره امریکا که جهان اسلام را از نزدیک تجربه کرده است، وادار ساخت تا در جهت شکست دیواره نا آگاهی غربیها به اسلام و تصحیح مفاهیم و انگارههای غلط آن تلاش کند. فندلی معتقد است که نا آگاهی امریکاییها و عموم غربیها به اسلام و انگارههای غلطشان نسبت به اسلام و مسلمانان در عواملی ریشه دارد که مهمترین آنها عبارت است از:
1. نقش لابی (گروه فشار) یهودی، در ارائه تصویری زشت از مسلمانان و تصویر اسرائیل به عنوان دولتی ضعیف که از سوی عربها و مسلمانان مورد تهدید واقع شده است.
2. اکتفا به سخن گفتن از اخلاق مسیحی و یهودی، به عنوان اخلاق جهانی مقبول و شایسته پیروی در جامعه امریکایی و اجتناب از اشاره به اخلاق اسلامی و تصویر آن به شکلی منفی و نفرتآور، به گونهای که یهودیت و مسیحیت در نگاه امریکاییها الگوی پیشرفت و تمدن و اخلاق جلوه میکند و اسلام به عنوان قدرتی عقب مانده و خطرناک نمایش داده میشود.
3. متصف کردن اسلام به تروریسم و تعصب و تحقیر زن، و عدم تسامح نسبت به غیر مسلمانان و رد دموکراسی و پرستش خدایی غریب و انتقامجو.
4. ترس غربیها از خطر رو به فزونی اسلام گرایی و بیم آنان از جنگ احتمالی اسلام و غرب در آینده و تغذیه این هراسها از سوی گروههای صهیونیست، به هدف اینکه پشتیبانی غربیها از رژیم صهیونیستی قطع نشود.
ج. تعارض منافع و اختلاف خاستگاههای ارزشی؛ به رغم آنکه ناآگاهی نسبت به اسلام، عاملی اساسی برای ترس از اسلام و ستیز با آن است؛ اما قطعا تنها عامل نیست. امروزه غرب رفتارها و هنجارهایی را پذیرفته که بسیاری آنها در تعارض با اسلام است. برخی این هنجارها، به نظام سرمایهداری و اصول عمل گرایانه آن در پیشینه سوء و لذت و منفعت ویژه باز میگردد که در عین حال، در محدوده آزادیهای اجتماعی و اقتصادی به رسمیت شناخته شده نیز جای میگیرد؛ مانند آزادی قمار، شرط بندی، خوردن مشروبات الکلی، قانونی شدن فحشا و همجنسبازی و... . طبیعی است که این هنجارهای غربی، خوشایند اسلام نیست و اسلام این رفتارها را حرام و مستوجب مجازات میداند؛ از این رو طبیعی است که غربیها، اسلام و آموزههای اسلامی را تهدیدی جدی برای آنچه آزادیهای اساسی و غیرقابل مناقشه ! میخوانند بدانند.
از سویی میتوان گفت که ریشه قسمتی از چالش کنونی حاکم بر روابط اسلام و غرب، اختلافات تمدنی عمیقی است که در تاریخ جریان داشته است، چنان که ساموئل هانتینگتون، در نظریه برخورد تمدنها میگوید و از سوی دیگر نیز میتوان گفت، بخش مهمی از این چالش، بر تعارض منافع میان اسلام و غرب استوار است؛ به گونهای که غرب تا حدی آمادگی پذیرش اسلام معتدل را دارد؛ اسلامی که منافع سیاسی و اقتصادیاش را تضمین کند و تهدیدی برای آن نباشد.
د. خلط میان دین اسلام و وضع کنونی مسلمانان؛ پنهان نیست که امت اسلام از قرنها پیش، با بحرانهای متعدد در سطوح متفاوت رویا رو بودهاند و این بحرانها موجب شده تا مسلمانان به لحاظ مشارکت در تمدن بشری و ارتقای سطح بشری در رتبهای پایینتر از دیگر ملل قرار گیرند. در سطح سیاسی، جنگها و نزاعهای مسلحانه، هنوز هم شمار زیادی از نفوس انسانی را در جوامع اسلامی درو میکند؛ مانند فلسطین، عراق، افغانستان، سودان و الجزایر. کشورهای اسلامی از متوقف کردن این چالشها یا پیروز شدن بر آنها ناتواناند و هنوز هم بسیاری دولتهای اسلامی دنباله رو قدرتهای بیگانهای هستند که آزادی عمل این دولتها را مصادره و استقلال عملیاشان را محدود میکنند.
در سطح اقتصادی، آمارها نشان میدهد که بیش از نیم میلیارد مسلمان زیر خط فقر زندگی میکنند؛ این بدان معنا است که بیش از یک سوم ساکنان زمین که زیر خط فقر به سر میبرند، از مسلمانان هستند؛ این در حالی است که کشورهای اسلامی از ثروتهای طبیعی و انسانی فراوانی برخوردارند. در سطح اجتماعی میتوان از رنج کشورهای اسلامی از تضادهای طبقاتی شدید و فزاینده، انحطاط جایگاه زنان ،کنار نهاده شدن جوانان، کم توجهی به کودکان و لرزان بودن نظامهای ارزشی و لگدمال شدن آنها در زیر گام ارزشهای مهاجم غربی سخن گفت.
در سطح فرهنگی به نظر میرسد که جهان اسلام، تقریبا به طور کامل از انقلابهای معرفتی، اطلاعاتی و علمیای که جهان شاهد آن بوده، منقطع است و تقریبا کمترین سهم را در این انقلابها داشته است و در بهترین حالات، مصرف کننده سیری ناپذیری دستاوردهای تکنولوژیک آن بوده است.
در پی این اوضاع ناگوار و با تلاشهای جنبشهای صهیونیسم و استعمار، در تعمیق این وضع نمایش و بزرگ نمایی حجم آن، طبیعی است که نوعی همذات پنداری خودکار، میان اسلام و فقر و عقب ماندگی ایجاد شود و ریشه ضعف و پسماندگی مسلمانان، به اسلام نسبت داده شود. بنابراین، بسیار دشوار است که انسان غربی که تنها سیمایی مشوه و تحریف یافته از اسلام را شناخته، با این دین تعامل عاطفی برقرار کند و حتی آن را عامل پس ماندگی بخشهای عظیمی از جهان نداند و موضعی منفی نسبت به آن نگیرد.
هـ. پذیرش تصویرهای پیش ساخته منفی نسبت به مسلمانان؛ اساسا اصول، مبادی و نظریات، به ویژه ایدئولوژیها، چار چوبی آرمانی دارند که اجازه مساحت معقولی از انفصال آنها را به پیروانشان میدهند؛ اما در بسیاری موارد، میان اندیشهها و معتقدان آنها خلط میشود و خطاها و تجاوز کاریهای انسانها به افکار نسبت داده میشود که آنان پذیرفتهاند. این امر در مورد اسلام و مسلمانان کاملاً واضح است، زیرا مسئولیت رفتار نادرستی که از برخی مسلمانان سر میزند، به اسلام نسبت داده میشود، زیرا منافع استعمارگران و صهیونیستها ایجاب میکند که از رفتار زشت برخی مسلمانان برای بد نام کردن آنان و دینشان سوء استفاده کنند و در پی اثبات تصویر منفی نقش بسته در ذهنیت بسیاری از غربیها بر آیند. با پرتو افکنی بر این تصویرها و انگارههای پیش ساخته و جهت داری که از مسلمانان در ذهنیت غربیها در طول تاریخ بلند، چالش و نزاع و روابط نامتعادل میان اسلام و غرب شکل گرفته، در مییابیم که حجمی عظیم از افترائات و خیال بافیهای بیمارگونه نثار شخصیت مسلمان شده است. تصویر آنان از مسلمانان، شهوت رانی، شکمبارگی، کودنی، سفاهت، حلیهگری، تحقیر زن و... را به تصویر میکشد.
سینمای جهانی و رسانههای تبلیغاتی مغرض که آشکارا تحت سیطره صهیونیسم قرار دارند، از تثبیت این تصویرها و بزرگ نمایی و تعمیق آنها و جلوه دادن آنها به عنوان حقایقی روشن غیر قابل مناقشه، نقش ویژهای دارند.
حقیقت این است که حتی برخی مسلمانان نیز از راه رفتارهای منحرف و عقب مانده خود در سفر به پایتختهای جهان، نقش قابل توجهی در تصدیق و ترویج این تصویرهای موهن دارند و نمونهای بسیار زشت از شخصیت انسان مسلمان و به تبع آن اسلام عرضه میدارند. اجرای جمود ورزانه آموزههای اسلام از سوی برخی نظامهای اسلامی نیز که صرفا نگاهی شکلی را پشت سر دارد و از روح و محتوا تهی است، از دیگر عوامل و اسباب بی حرمتی به اسلام و ترساندن مردم از آن است، زیرا این نظامها را چونان جلادی سنگدل و متحجر نشان میدهد که آزادی مردم را مصادره کرده، آنان را از هرگونه شادی و نشاط محروم و به انجام شعایر و فرائض و مناسک دینی مجبور کردهاند.
انفجارهای مرگبار که اهداف غیر نظامی را در کشورهای غربی، مانند ایالات متحده، بریتانیا، اسپانیا و برخی کشورهای اسلامی مانند عربستان سعودی و پاکستان و اردن هدف گرفته، از سوی جماعتهایی که خود را اسلام گرا میپندارند، مانند القاعده، بر شدت اسلام هراسی خواهد افزود و بهانههای بیشتری به دست دشمنان اسلام، برای ستیز با اسلام خواهد داد؛ در حقیقت آنان اسلام را مسئول تولید تروریسم و تروریست میشمارند.
نشانها و مظاهر اسلام هراسی
از آغاز ظهور اسلام هراسی که همزمان با آغاز فتوحات اسلامی است، پدیده بیمارگونه اسلام هراسی از طریق برخی مظاهر و نمودها ـ که از زمانی تا زمان دیگر، متفاوت بوده است - خود را نشان داده که به برخی آنها اشاره میشود:
1. طعن و تشکیک نسبت به نبوت پیامبر اسلام (ص)
از زمان بعثت پیامبر اسلام (ص) تاکنون، صداهایی که در صحت رسالت و صدق دعوت آن حضرت تشکیک میکرده، هیچ گاه متوقف نشده است. اسلام، از آغاز طلوع ستارهاش تاکنون، مورد هجوم وحشیانه بسیاری قبایل عرب و یهود واقع شد که با انواع و اقسام تهمتها و نسبتهای ناروا - مانند کذب، جنون، کهانت، سحر و... ـ پیام آور بزرگش را آزردند. دامنه این اتهامات از شخص پیامبر(ص) فراتر رفته، به خود اسلام هم رسیده است. برخی کینهتوزان، اسلام را دینی مادی دانستهاند که هیچ توجهی به ابعاد معنوی و روحانی ندارد؛ دینی خونریز که به مدد شمشیر سر پا نگه داشته شده است.
برای مثال ولتر، فیلسوف پرآوازه عصر روشنگری فرانسه، در میان قرن هجدهم میلادی کتابی را با عنوان «تعصب یا محمد پیامبر» نوشت و نسبتهای ناروا و شنیعی به آن حضرت داد. چند قرن پیش از او، در قرن سیزدهم میلادی دانته در کمدی الهی خود نیز شخصیت پیامبر اکرم (ص) را به گونهای ناشایست ترسیم کرد و این تصویرهمان چیزی است که سلمان رشدی، نویسنده رمان شیطانی «آیات شیطانی» که در سال 1988 م منتشر شد، تکرار کرده است.
کاریکاتورهایی که در روزنامه یولاندز بوستن دانمارک در سی ام سپتامبر 2005 م منتشر شد، در همین مسیر و سیاق قابل تحلیل است. این نشریه 12 کاریکاتور تمسخرآمیز از پیامبر اکرم (ص) منتشر کرد که بسیاری کارشناسان ارزش هنری آن را بسیار ناچیز و مبتذل دانستهاند. انتشار این کاریکاتورها همراه با مقالهای از سر دبیر این روزنامه بود که وی در آن از هاله قداستی که مسلمانان پیرامون پیامبرشان ایجاد کردهاند، ابراز شگفتی و آن را محکوم کرده بود. وی این کار را نوعی مهمل بافی مستند به جنون عظمت دانسته، مسلمانان را به شجاعت برای اقدام به شکستن این تابو از طریق رسوا ساختن تاریخ تاریک صاحب رسالت اسلامی و نشان دادن حقیقت آن به افکار عمومی جهان فرا خوانده است.
روشن است که وقتی این مقاله موهن و بی ادبانه را در کنار آن کاریکاتورها میگذاریم، توطئه نهفته در پشت این حرکت شیطانی، کاملاً آشکار میشود و بر خلاف ادعاهای مقامات دانمارکی، امری اتفاقی، تصادفی و بی غرض نبوده است.
باید به این نکته اشاره کرد که چاپ این کاریکاتورها، نخستین اقدام در نوع خود نبود، بلکه حلقهای از سلسلهای ممتد است که قصد پایان یافتن ندارد؛ برای مثال ناشری انگلیسی در سال 2001م، کتابی از مؤلفی که نام او «عبدالله عزیز» ذکر شده، منتشر کرد که تصاویر کاریکاتور بسیار تمسخرآمیز و موهن نسبت به عقیده مسلمانان، قرآن و سنت پیامبرشان در آن چاپ شده است. این کاریکاتورها در نهایت فحاشی و ابتذال، به پیامبر اکرم (ص) و همسرش عایشه و برخی صحابه که آنان را در حال انجام شعائر و احکام اسلام نشان میدهد، اهانت کرده است و حتی ذات اقدس الهی را در شکل هلالی که بر کرسی نشسته است و پیامبر اسلام در حال سجده بر او است، به تصویر کشیده است!
2. برانگیختن نزاعها در میان مسلمانان
کشورهای غربی، به ویژه کشورهای استعمارگر، حرصی آشکار بر پرتوافکنی بر مواضع اختلاف دینی در جهان اسلام و بزرگ نمایاندن این اختلافات و تبدیل آنها به نزاع و کشمکش دارند. آنان از سویی میکوشند، میان مسلمانان نزاع بیفکنند و از سوی دیگر، میان مسلمانان و اقلیتهای دینی غیر مسلمانان ایجاد اختلاف کنند. در این مقام، میتوان تلاشهای حجیم فرانسه را در اوائل قرن بیستم برای تجزیه لبنان و برانگیختن آتش اختلافات دینی درمیان فرزندان لبنان به یاد آورد. پیش از آن نیز کشورهای استعمار گر توانسته بودند، با قرار داد ساکس پیکو در سال 1916م، مشرق عربی را به کشورهای کوچک و ضعیف تجزیه کنند. همین وضعیت امروزه در عراق زیر اشغال امریکا تکرار میشود. عراق امروزه بر لبه پرتگاه جنگی داخلی قرار دارد که روزانه دهها نفر را درو میکند و ریشه آن هم اختلافات طایفهای و مذهبی است که نیروهای اشغالگر امریکایی در شعله ور شدن آن نقش اساسی دارند.
حتی در برخی برنامههای درسی دانشگاههای غربی، به مطالعه اختلافات مذهبی و فرقههای تندرو پرداخته میشود.
3. تلاش در اشغال سرزمینهای اسلامی
شاید آغاز این حرکت، جنگهای فرهنگی با جهان اسلام است که به جنگهای صلیبی معروف شده است. این جنگها به بهانه آزاد سازی شهر مقدس، یعنی قدس (اورشلیم) از دست مسلمانان، به تعبیر آنان مشرک، به راه افتاد. واقعیت این است که جنایتهایی که صلیبیها در شهرهای اسلامی، در طی جنگهای صلیبی به راه انداختند، چه بسا صرفا ترس بیمار گونه از اسلام و پیروانش را بازتاب ندهد، بلکه تا حد زیادی کینه آنان به انتقامجویی را منعکس میکند. یکی از راهبان فرنگ که از شاهدان عینی اشغال شهرقدس به وسیله صلیبیها در سال 492 هـ بوده میگوید: قوم ما در خیابانها، میدانها و پشت بام خانهها میگشتند تا عطش خود را با کشتار فرو بنشانند. آنان (سربازان صلیبی) چونان ماده شیرانی بودند که بچههایشان ربوده شده بود. کودکان و جوانان را میکشتند و تکه تکه اشان میکردند. افراد فراوانی را به خاطر سرعت، با یک طناب دار میزدند. آنان هر چیز را که سر راه خود مییافتند، میگرفتند. حتی شکم مردگان را میدریدند تا در آنها قطعهای طلا بیابند!! آه چه بدبختیای؟! خونها مانند رودی در راههای شهر که با جنازهها پوشیده شده بود، جاری بود.
به نظر میرسد، چنین روح صلیبیای که کینه اسلام را در درون خود میپرورد، هنوز هم بر جهان غرب حاکم است و شاید همین امر تفسیر گر بخشی از هوس غرب به ستیز با مسلمانان و سلطه یافتن بر آنان است. جهان اسلام همواره در معرض نگاههای طمع ورزانه غربی بوده است که چهره واقعی خود را پشت تمایل به تبلیغ و نشر رسالت مسیح و نجات دادن این جهان (جهان اسلام)، از عقب ماندگی و انحطاط! پنهان نگه داشته است. همین امر دستاویز دهها حمله و توطئه استعماری بوده که به اشغال غالب مناطق جهان اسلام و فرو پاشی وحدت آن بر اثر سقوط خلافت عثمانی در سال 1918 انجامیده است.
تنها چند سال پیش از این تاریخ و در سایه احساس مداوم تهدید محتمل از سوی اسلام، انگلیس در سال 1907 خواهان تشکیل کمیسیونی متشکل از هفت کشور استعمارگر غربی شد؛ هدف از تشکیل این کمیسیون، مطالعه و بررسی خطر خلافت عثمانی برای ایجاد کشورهابود. این کمیسیون نتیجه گرفت که منبع خطر حقیقی برای این کشورها، ایالتهای عرب دولت عثمانی و ملل عرب مسلمان ساکن در این ایالالتها هستند، در گزارش این کمیسیون راههایی برای مقابله با این خطر پیشنهاد شده که برجستهترین آنها عبارت است از:
1. تلاش برای ایجاد ضعف و پراکندگی در منطقه .
2. ایجاد دولتهای کوچک ساختگی تابع این کشورها(ی استعمارگر).
3. مبارزه با هر شکل از اشکال وحدت و اتحاد معنوی و فرهنگی و تاریخی میان مردم منطقه.
برای تحقق اهداف فوق باید مانعی پدید آورد که در منطقه دارای قدرت باشد و قدرتش متضاد با جهتگیری ساکنان منطقه و همسو با منافع کشورهای استعمارگر باشد. این قدرت مخالف منطقه، در رژیم جعلی صهیونیستی تجسم یافت. این رژیم چنین نقشی را به خوبی بازی میکند. شواهد زیادی بر بقای ذهنیت صلیبی در ژرفای فکر بسیاری از غربیها در دوران کنونی دلالت میکند. زمانی که نیروهای انگلیسی در سال 1917 شهرقدس را اشغال کردند، فرمانده انگلیسی الن بی که نخستین غربیای بود که پس از آزادی قدس به دست صلاح الدین ایوبی وارد این شهر میشد، اعلام کرد: اکنون جنگهای صلیبی پایان یافته است.
در سال 1921 گورو، فرمانده نیروهای فرانسویای که شهردمشق را اشغال کرده بودند، بر سر قبر صلاح الدین ایوبی حاضر شد و به قبر اشاره کرد و گفت: ببین. صلاح الدین ما باز گشتهایم.
«لغزش زبان» مشهور رئیس جمهور امریکا جورج بوش که ناخودآگاه ضمیرش را بر زبان آورد و گفت جنگش با تروریسم، پس از انفجارهای یازدهم سپتامبر، جنگی صلیبی است، نشانه مهمی برای تثبیت ایده جنگهای صلیبی در اذهان بسیاری سیاستمداران غربی است.
کشیش آمریکایی فیلیپ بنهام، در برنامههای تبلیغیاش، علنا فریاد «حملهای صلیبی بر ضد شرّ برای نجات ایالات متحده... از طریق کشف دروغی به نام اسلام(!) را سر داد و ادعا کرد که «محمد پیامبر، میلیونها تن را از زمان ظهورش در آغاز قرن هفتم میلادی کشته است».
4. فعال سازی فعالیتهای تبشیری
میتوان گفت نوعی رابطه مثبت میان افزایش هراس غربیها از اسلام و شدت فعالیتهایتبشیری (میسیونری) وجود دارد. گویا تلاش برای مسیحی کردن مسلمانان و وارد کردن آنان به «محبت مسیحیت»، از حیلههای دفاعیای است که غربیها برای جبران نفرتشان انجام میدهند.
امروزه عملیات تبلیغی تبشیری مسیحی در جهان اسلام، به ویژه در کشورهای فقیر که از ثبات سیاسی برخوردار نیستند، به شدت جریان دارد. امروزه در افغانستان و در سایه حضور نظامی ایالات متحده و هم پیمانانش، بیش از هزار سازمان کمک رسانی و توسعه امریکایی و اروپایی وجود دارد که بسیاری آنها فعالیتهای تبشیری متفاوتی دارند. همین فعالیتها موجب شد تا کشیش بنهام، رئیس گروه اعزامی تبشیری در سال 2003 و پس از دیدار یک ماهه از افغانستان اعلام کرد که معتقد است، عقیده تثلیث در تثبیت گامهایش موفق شده است و برنامه مسیحی سازی میتواند موفق شود.
نتیجه گیری
پدیده اسلام هراسی، پدیدهای با عناصر پیچیده و ابعاد متعدد و آثار عمیق است؛ از این رو تعامل با این پدیده مقتضی به کارگیری همه تلاشهای ممکن در جهان اسلام به هدف دستیابی به راهبردی فراگیر است؛ اما لازمه دستیابی به چنین راهبردی، تعیین نشانههای الگوی مرجع منسجم و یکدستی است که راههای تعامل با این پدیده را تنظیم کند، زیرا در حالی که در بخشهایی از جهان اسلام، پدیده اسلام هراسی وجود دارد، نمیتوان این پدیده را در دیگران معالجه و درمان کرد.
اقرار فرزندان جامعه اسلامی جهانی به اینکه هماهنگی اعضای حوزه تمدنی اسلامی هستند، از حد شعارهای آرمانی و بی معنا فراتر نرفته است. چنین اعترافی باید گویای هویتی حقیقی و برگردان شده به اعمال ملموس باشدکه ایجاب میکند، ثوابت، اصول و قواعد تمدن اسلامی، چارچوب مشترک تمام فرزندان امت اسلام باشد.
اسلام که منبع و منشأ شکلگیری تمدنی منحصر به فرد و متمایز شده است، صرفا دینی روحانی و بی اعتنا به دنیا نیست، بلکه دینی فراگیر است که همه ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و معنوی انسانها را مورد توجه قرار داده است. امروزه نیازی حیاتی به آشنایی با اسلام احساس میشود و پیش از دیگران فرزندان امت اسلام باید آن را خوب بشناسند و اینجا نقش حکومتهای اسلامی در معرفی چهره درخشان اسلام رخ مینماید. برای معرفی اسلام به دیگران از عنصر حکمت و موعظه نیکو بهره برد و شمار زیاد اسلام آوردگان - به رغم اوضاع ناگوار مسلمانان - نشان میدهد که بشریت را گم کرده، چقدر تشنه قرار گرفتن در زیرسایه دین خاتم و پایان بخشیدن به سرگشتگیهایش در وادیهای پوچ گرایی و عدمگرایی و گمراهی است.
صفحه اصلی بانک مفالات اخبار فیلم فراتر از فتنه ارتباط با ما
Info@Ngoic.Com