لینک های مفید

 

کتابخانه

 

منوی سایت

 

ورود به سایت

 

Article

 
ليست مقالات

اسرائیل و استراتژی جنگ روانی/قسمت دوم
 

 

 

 

 

 

 

  

شماره صفحه در مجله: 

پدیدآورنده:،

 

خلاصه:

 

 

کلمات کلیدی:

،

آقای رجبلو

 

ج. صنعت سینمای جهانی، نبض رفتار روانی صهیونیسم

صنعت سینما اغلب عرصه‏های حیات بشری را عرصه تبلیغات، فرهنگ سازی و ارتباط اقناعی و جنگ روانی ـ در بر گرفته‏است. فیلم‏های سینمایی و تصاویر متحرک، محبوبیت بالایی در بین مخاطبان دارند، فیلم‏های سینمایی بسیار ویژگی‏های چهره به چهره را در هم می‏آمیزد و به مخاطبان مورد نظر تاثیر می‏گذارد و به اهداف مشخص سوق می‏دهد که این ادعا از منظر نظریه‏های ارتباطی نیز قابل اثبات است. سخن پیرامون سلطه اختاپوس صهیونیسم بر هنر هفتم بسیار است؛ سلطه‏ای که تمام ارکان این هنر دیداری و شنیداری را شامل می‏شود، سرمایه گذاری شرکت‏های فیلم سازی پخش فیلم، فیلم نامه نویسی و پرورش ستارگان سینما و همچنین انتخاب این ستارگان در فیلم‏هایی که قرار است در نتیجه در خدمت و اهداف آرمان جنگ روانی صهیونیسم باشد. استراتژی فرهنگی صهیونیسم بین الملل، بسیار پیچیده و دراز مدت است، این استراتژی، تنها به تولید فیلم‏های صهیونیستی محدود نمی‏شود، بلکه به گونه‏ای است که امکان سیطره اقتصادی بر روند تولید فیلم را در نقاط مختلف جهان، بر این حرکت شوم فراهم می‏سازد. اگر به شرکت‏های فیلمسازی مراجعه شود مشاهده می‏شود که بسیاری آنها چون هالیوود و یا کام میاکون و بسیاری دیگر متعلق به صهیونیست‏هاست.

 

اگر چه صهیونیست‏ها شروع به تولید فیلم کرده‏اند، اما هدفی جز نابودی فرهنگی و جنگ روانی و اشاعه فساد نداشته‏اند؛ آنها در آغاز صحنه‏های مستهجن و مبتذل را در فیلم جای نمی‏دادند؛ اما پوشش ضد فرهنگ و ضد دینی آن در عصر حاضر، کاملاً مشهود است؛ برای مثال برنامه‏های شبکه ام. تی.وی M.T.V که بسیاری زننده و ضد اخلاق و ارزش‏هاست، متعلق به صهیونیست هاست (میر لوحی، 1382، 210)؛ اما نمونه بارز و مرجع و منبع تغذیه این گونه شبکه‏ها و فیلمها هالیوود است که از چند شرکت بزرگ فیلمسازی، یعنی «پارامونت»، «یونیورسال»، «فوکس قرن بیستم»، «وارنر براوز»، «کلمبیا پیکچز»، «یونایتد آرتیست» و «متروگلدوین مایر» تشکیل شده است. (ندا المقاومه، 1384، 25).

 

در قاموس هالیوود، تعقیب و گریز و معنویت و ماورای مصنوعی، بخش لاینفک فیلم است؛ تعبیری که از فیلمهایی افسانه‏ای هالیوود می‏توان در ذهن داشت، مانند فیلم ارباب حلقه‏ها، که لبریز از این گونه مسائل و رویکرد به نوعی معنویت و ماورای مصنوعی است.

 

نقش سینما در سوق دادن به هدف جنگ جهانی و تخریب چهره اسلام کاملاً روشن و گویاست. در بعضی فیلم‏ها شاهد تخریب فرهنگ ایثار و شهادت هستیم که آن را فرهنگ خشونت جلوه داده‏اند. فیلم‏های مختلفی چون فیلم «صحراها» به کارگردانی مناخیم گولان که از تولیدات شرکت صهیونیستی «کانن» است (ندا المقاومه، 1384، 25) که اکثرا مضمونی سراسر توهین‏آمیز نسبت به اسلام دارد و چهره‏ای زشت و کریه از آن، برابر دیدگان هر بیننده به نمایش می‏گزارد. یا فیلم «بدون دختر» هرگز» را که سلی فیلدز در آن نقش داشت در اسرائیل تهیه کردند که دارای پیامی کاملا تمسخرآمیز نسبت به اسلام بود. فیلم دیگری به نام امریکا، امریکا که چهره‏ای جنایت کارانه به اسلام نسبت می‏دهد و مسلمانان را سرمست اعمال جنایتکارانه نشان می‏دهد. فیلم نوستر آداموس نیز مربوط به سالهای 80 ـ 81 میلادی است که توسط کارگردان یهودی (اورسون ولز) ساخته شد و بنا به همین اعتبار او را مفسر اشعار نوستر آداموس کردند و جایزه اسکار به او دادند. این فیلم در حیطه مسئله مهدویت و آخر الزمان است. بلخاری 1382، 142) آنها برای اینکه امواج انقلاب اسلامی را تخریب کنند و تصویر و تفسیر بدی از آن را ارائه دهند، سراغ مسئله مهدویت آمدند، چون پی بردند که باید روی این نظریه کار شود. افزون بر موارد یاد شده، فیلم‏های بتی محمودی، گروگانها، هتل استریا و دهها فیلم دیگر در دوران معاصر است که وجاهت آنها را می‏توان تخریب اسلام و جنگ روانی دانست. آنان از تخریب چهره‏های برتر انقلاب، همچون مقام معظم رهبری نیز کوتاهی نکرده‏اند.

 

برای مقابله با پیشرفتهای علمی و وجه جهانی اسلام و ایران، می‏توان به ساخت فیلمی چون « حمله اتمی ایران به آمریکا» اشاره کرد که فیلمنامه آن، «ایران اتمی» توسط «جرم کرسی» دانش آموخته دانشگاه هاروارد که یک صهیونیزم است، نوشته شده است.

 

در راه توهین به مقدسات اسلام، فیلم «تسلیم»، ساخته «تئوونگوک» را که کارگردان آن یک هلندی است، می‏توان نام برد که حتی در رسانه‏ها و شبکه‏های کشورهایی چون ایتالیا نیز پخش شد. در عرصه مقابله با نسبت‏های ناروا نیز فیلم‏های کارتونی نظیر «تام و جری» ساخته شد که در پاسخ به عنوان «موش کثیف» که به یهودیان در اروپا نسبت می‏دادند. یا فیلم «میکی ماوس» با شخصیت دیزنی ساخته و پرداخته شده است (شریف زاده، 1382، 295). در عرصه سینما بازیگرانی همچون «جوان باکولا» اینگرید بر گمن»، «بلی کریستال» و «بورگناین» و همچنین هنر پیشگان معروفی چون آرنولد شوارتزنگر که یک جهود صهیونیزم تبعه اتریش و هنر پیشگانی چون سیلوستراستلون و یا سلی فیلدز را نام برد و کارگردانان بسیاری دیویدمامت، وودی آلن، مکل بروکسل و «اورسون ولز» کارگردان و تهیه کننده فیلم «نوستر آداموس» و «گریفیت» کارگردان فیلم «تولد یک ملت» و «استیون اسپیلبرک» کارگردان فیلم «فهرست شیندل» و یا «رومن پلانسکی» کارگردان فیلم «پیانیست» و کارگردانان بسیاری از فیلم‏ها که صهیونیز یا اوانجلیست بوده‏اند.

 

اوانجلیست‏ها که دارای اعتقاد پروتستان ـ آمریکایی، به جنبشی مسیحی صهیونیستی تبدیل شده بوده‏اند، در دعوت به بر پایی دولتی برای یهود، گوی سبقت را از صهیونیسم ربوده‏اند این موضوع در کنگره بازل در سال (1897 م) مطرح شد. به همین دلیل چند دهه پیش از ظهور «لابی یهودی»، لابی مسیحی صهیونیستی در آمریکا پا به عرصه وجود گذاشت تا در دهه 90 قرن بیستم، در حزب جمهوری خواه که از سال (1994 م) بر دو دوره مجلس کنگره استیلا یافت و صاحب نفوذ و تاثیر فراوان شد»، نفوذ کند (هلال، 1384، 151)

 

ناتانیاهو «رئیس دولت سابق اسرائیل». پیش از دیدار با کلینتون «رئیس جمهور وقت آمریکا»، بسیار مشتاق به برگذاری نشستی با کشیش جری فالول «شخصیت معروف از گروه لابی مسیحی، صهیونیستی» بود و همچنین کلینتون، مراسم تحلیف خود را در برابر کشیش بیل گراهام یکی از رهبران این جنبش به جای آورد. (محمد السماک، 1383، 32) که این مسئله نشان آن است که کلید فهم سیاست روانی آمریکا را مسیحیت صهیونسیتی داراست.

 

فیلمهای اعتقادی ـ سیاسی فراوانی نظیر «آرماگدون»، «ماتریکس» و «روز استقلال» ساخته شده که بیانگر این اصل است که آمریکا و نظام فرهنگی صهیونیست، تنها سیستمی است که جهان را از خطراتی که وجود دارد، حفظ می‏کند. فیلمهای دیگری نیز که نشان از مذهب یا نماد قوم یهود است، ساخته شده است: «اسب تک شاخ» یا «نیوکورون» اصلاً مذهب قوم یهود است، و این معنا در راستای فیلم «آخرین تک شاخ»، به وضوح و به زیبایی خاص بیان شده است ؛ البته نه به صراحت، بلکه در پرده بیان سمبلیک و هنر (سند گل، 1375، 197) .

 

فیلم «آکسدوس» که سعی در توجیه توسعه‏طلبی و گرایش‏های نژادی صهیونیست‏ها در اراضی اشغالی می‏پردازد نیز نمونه‏ای از سیاست مشروعیت از روزنه روانی است. نکته قابل توجه اینکه شرکتهای فیلم سازی‏ای نیز وجود دارند که فیلم‏های باب طبع کشورهای عربی می‏سازند ؛ مانند شرکت فیلمسازی بین المللی «کابون» که تحت نظارت مناخیم گولان که یک ثروتمند صهیونیزم است، فعالیت می‏کند.

 

قسمتی از هجمه‏های روانی و فرهنگی و... که در جهان بالاخص جهان اسلام، شاهد آن هستیم، بر گرفته از این صنعت و هنر است که رهاورد آن، جنگ روانی در پی مقاصد صهیونیستی است، و این یک واقعیت است. آنچه مسلم است، ما در عصر تصویر و سینما که عصاره عنوان عصر اطلاعات است، زندگی می‏کنیم و این اصل ماندگارترین ابزار و انتقال اطلاعات و القائات روانی در عصر کنونی است که صهیونیسم به اهمیت قدرت و تاکتیکی آن پی برده و بر این امر احاطه یافته است، و نیاز سیاسی خود را با محتوا و جذابیتهای دروغین، به ورطه عمل کشانیده است که اساس آن جنگ روانی را رقم می‏زند.

 

 

چ. شبکه‏های تلویزونی جهان، زنجیره نفوذ روانی صهیونیسم

تلویزیون به عنوان یک شاخص محوری در جنگ روانی حائز اهمیت است، زیرا قدرت متقاعد سازی آن در تمام نقاط جهان به اثبات رسیده است. حضرت امام خمینی درخصوص اهمیت تلویزیون در عصر حاضر، چنین فرمود: اکنون راجع به تلویزیون صحبت می‏کنم، یک چیزی که از همه رسانه‏ها حساس‏تر است، تلویزیون از همه مسائل تبلیغی و آلات تبلیغی حساس‏تر است؛ برای اینکه هم گوش است و هم چشم. (صحیفه نور، 1372، 449) از این رو رسانه‏های گروهی از جمله تلویزیون و رایو، در مهار صهیونیسم است و در راستای فرضیات و سیاست‏های نوین صهیونیسم بین الملل عمل کرده و وظیفه گمراه کننده خود را انجام می‏دهد، آنچه در این امر منعکس شده، بر تافته از پروتکل‏ها است: «ما جوانان غیر یهود را با آموزش و اصول و فرضیاتی که از نظر ما کذب محض است؛ ولی خود آن را القا کرده‏ایم، گیج و گمراه ساخته و روحیه آنها را تضعیف کرده‏ایم» (هنری فورد، 1382، 100). از این رو از شبکه ای.بی‏سی و سی.بی‏اس و ان.بی‏سی تا شبکه‏هایی که توسط اوانجلیستها و یا مسیحیان بنیادگرای صهیونیستی راه‏اندازی شده، سعی بر سوق دادن افکار عمومی به این هدف پروتکلها دارند. نمونه آن شبکه است که توسط (کشیش بات گوردون رابتسون) واعض تلویزیون صهیونیسم مسیحی بنیان گذاری شده است (هلال، 1384، 237) همچنین از جمله برنامه‏های تلویزیونی حامی صهیونیسم، می‏توان به برنامه‏های تلویزیونی جک وان ایمپ پت رابتسون، جری فالون اشاره کرد. این شبکه در سطوح گسترده‏ای، با بهره‏گیری از قدرت وسائل ارتباط جمعی، جمعیت قابل توجهی را تحت پوشش خود دارند. برای مثال برنامه‏های تلویزیونی جری فالول را در 169 مرکز مختلف آمریکا، 610 هزار خانواده تماشا می‏کنند، درآمد حاصل از برنامه‏های تلویزیونی وی، فقط در سال «1987 م» معادل 91 میلیون دلار بوده است. از برنامه‏های تلویزیونی دیگری که در حمایت از اسرائیل پخش می‏شود، برنامه‏های شبکه تلویزیونی «کلوپ 700» و برنامه‏های تلویزیونی «اسرائیل رمز بقای آمریکا» است. (صاحب حق، 1383، 128).

 

استودیوهای فراوانی در خدمت اهداف صهیونیسم است که از جمله می‏توان «استودیو پارامونت» «استودیویونیور سال»، «استودیو ام. جی ام»، «والت دیزنی» و «استودیو سیتی» (میرلوحی، 1383، 119) را نام برد. مسئولان، مدیران عامل و سردمداران آن اکثراً صهیونیسم هستند، و حتی شبکه تلویزیونی A.B.Cکاملاً در راستای اهداف صهیونیسم عمل می‏کند و مدیر عامل آن لئونارد گلدون سان یک یهودی متنفذ صهیونیزم است. همچنین مدیر عامل شبکه C.B.S که توسط ولیام اس پالی اداره می‏شود، (تقی پور، 1367، 176)، یک صهیونیزم به نام فورد سیلورمان است که می‏توان گفت در حال حاضر آمریکای لاتین را کاملاً تحت پوشش خود قرار داده است. شبکه، به طور آشکار در برنامه‏های خود درمورد ملیت یهود، به طور هفتگی برنامه پخش می‏کند که چهره‏ای انسان دوستانه از یهود به نمایش می‏گذارد. شبکه A.B.C نیز همکاری مداومی با سازمان اطلاعاتی اسرائیل «موساد» دارد و پیوسته مصائب جنگ جهانی دوم را مجدداً نمایان می‏کند، این شبکه ماجرای قتل عام صبرا و شتیلا و عین الحلوه را از یک طرف کوچک و از طرف دیگر به چریک‏های مارونی نسبت داد. مسئله بسیار شگفت آور و حائز اهمیت این است که کانالهای تلویزیون کشورهای عربی نیز تحلیل‏های خبری را از این سه شبکه دریافت می‏کنند؛C.B.SوN.B.CوA.B.C به طوری که «برنامه‏های تلویزیون «شرق اوسطN.B.C» پیش از آنکه اخبار کشورهای عربی را بشنوید، تمجید و تکریم از رئیس جمهوری ایالات متحده و خدمات بشر دوستانه ایالات متحده به محرومان جهان را می‏شنوید. اخبار اسرائیل را می‏توان همه روزه از زبان این کانال تلویزیون عربی شنید. شبکه N.B.Cبالاترین نقش را در ارائه اسلام آمریکایی ایفا می‏کند» آنچه که از این سه شبکه برداشت می‏شود. داد تظلم تحریف، تخریب، تهاجم فرهنگی و سیاسی، استحاله آموزشی و... است که می‏تواند شمه‏ای از اهداف جنگ روانی صهیونیسم باشد، ساخت فیلم سینمایی، علاوه بر صنعت سینما در خدمت تلویزیون نیز بوده است، کمپانی میاکون و شرکت عظیم i.T.V نمونه‏هایی از آن است شرکت تحت i.T.V نظارت لردلوگرئید ملقب به یهودی کوتوله است. این شبکه از منابع تغذیه روانی، سیاسی، آموزشی و فرهنگی و... شبکه تلویزیونی جهانی است. از نمونه فیلمهایی که در این گونه شبکه‏های تلویزیونی ساخته و پرداخته می‏شود، می‏توان فیلم‏های «چرا اسرائیل» و «عملیات فرودگاه انتبه» را نام برد که در شبکه‏های تلویزیونی فرانسه به نمایش گذاشته شد که ضرورت تشکیل دولت یهودی و تروریست بودن فلسطینی‏ها در این فیلم‏ها انعکاس یافته است. در کنار این گونه فیلم‏ها، فیلمی نظیر «دو قرص» مشاهده می‏شود که مسلمانان را کثیف، نادان و احمق معرفی می‏کند یا فیلم «بمب اتم در خدمت صلح» که به طور مکرر از تلویزیون‏های جهانی مورد نفوذ صهیونیسم پخش می‏شود، چهره‏ای تروریستی نسبت به اسلام و جهان اسلام و فرهنگ اسلامی در جایگاه جهانی به مخاطب القاء می‏کند.

 

برنامه‏های تلویزیونی که در پی پردازش ابر مردهای دروغین و تبلیغات خطرناک هستند؛ مانند فیلم «زنی به نام گولد» که شاهد به نمایش درآمدن زندگی گلدامیر در آن هستیم یا در فیلم تلویزیونی «تسلیم» شاهد توهین به مقدسات اسلامی هستیم، آنچه موجب ذلت و حقارت است، پخش اینگونه فیلمها در معرض مسلمانان، از طریق ماهواره‏ها، در شبکه‏های تلویزیونی جهانی در داخل کشورهای مسلمان است. صهیونیسم از کوچکترین گزینه در جهت منافع خود صرف نظر نمی‏کند، حتی فیلم‏های آموزشی لغات زبان انگلیسی نیز در دیالوگ این گونه محتوا و مضامین است و نقش ایفا می‏کند، صهیونیسم چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ فرهنگی آموزشی در اشاعه اهداف خود موارد کثیری را رقم زده که می‏توان گفت پروبال دادن به مارکسیسم داروینیسم و.... هژمونی جهانی نتیجه عملکرد این رسانه‏ها بوده است. در این مسیر از تخریب، اهانت، توهین به مقدسات، استحاله آموزشی، فرهنگی و... به نحو شایان بهره برداری کرده است و شبکه‏های تلویزیونی جهانی را به تسخیر خود در آورده است.

 

 

ح: اینترنت: الگوی نوین جنگ روانی

با فرو ریختن مرزها به واسطه انقلاب اطلاعات و ارتباطات به وسیله اینترنت، فضای خلوت فرهنگ‏ها نیز از بین می‏رود که ظهور جامعه مجازی و درهم ریختگی حوزه‏های مختلف فرهنگی را در پی داشته است. این سیستم جهانی که توانسته ایده دهکده جهانی مک لوهان را به اثباط برساند، «برای اولین بار در دهه 60 (1996 .م)، در پی سفارش وزارت دفاع به موسسه تحقیقاتی وابسته به دارپا، پا به عرصه حیات گذاشت» (بیان نورد، 1383، 115).

 

مغز اینترنت در امریکاست، یعنی دقیقاً مانند سلولهای عصبی ما که از سنسورها و حساسه‏ها، پیام‏ها را به مغز ما منتقل می‏کنند، «اگر شما با کامپیوتر، از هر نقطه دنیا، به دوست خودE.iLLeکنید، همین ایمیل نخست آتلانتا در جور جیای آمریکا می‏رود و سپس باز می‏گردد و دوست شما آن را دریافت می‏کند ؛ یعنی تمام این ارتباط‏هایی که روی اینترنت صورت می‏گیرد، همه به آمریکا می‏رود و می‏آید!» (عباسی، 1382، 76) چرا آمریکا اینترنت را برای همه جهان مجانی ایجاد کرده است؟ فرض کنید پنتاگون، وزارت جنگ آمریکا، که تحت نفوذ صهیونست‏هاست، بخواهد چین را تنبیه کند؛ به سادگی آن کانداکتورها یا خطوط یا هدایت کننده را قطع می‏کند، یعنی چین با آن همه عظمت از یک نقطه دچار قطع نخاع می‏شود و یکباره ارتباط چین با همه شبکه جهانی قطع می‏شود و چون به این شبکه شدیداً وابسته است، استقلال قبلی خود را از دست می‏دهد. اساسا آنچه با عناوینی همچون جنگ روانی و تبلیغات استراتژیک در حیطه جامعه مجازی خوانده می‏شود و انبوه متون علمی و ژورنالیستی که به ویژه از شروع جنگ جهانی دوم در این باره نشر یافته است، با محوریت همین رهیافت «جنگ روانی»، از ارتباط اقناعی شکل گرفته‏اند.

 

یکی از مشخصه‏های جنگ روانی و جنگ سایبر در عصر صنعتی، توده‏ای بودن آن است. در نتیجه سیطره قدرتهای صهیونیستی بر جامعه اطلاعاتی و اینترنت، موجب ایجاد نقشی منفی نسبت به مبارزات حق طلبانه مردم فلسطین و اسلام شده است. اینترنت با ایجاد شبکه‏ای مرکب از کامپیوتر شخصی این امکان را فراهم آورده است که برای هر مخاطب، پیام خاص او ارسال شود و این قابلیت اینترنت، طلیعه‏های تبدیل عملیات روانی مقیاس انبوه، به عملیات روانی خاص گرا یا اختصاصی را به همراه آورده است (حسینی، 1382، 13). اینترنت این امکان را فراهم آورده که با ایجاد صفحه وب، وبلاگ و سایت، وارد عرصه ارتباطات سیاسی شده و اهداف جنگ روانی و از جمله ساختار سلسله مراتبی ارتباطات بین المللی را بشکند.

 

عدم انطباق فکری و فرهنگی و بعضاً تقابل و تضاد برخی سایت‏ها، می‏تواند از هم گسیختگی فرهنگی جامعه را در پی داشته باشد و نیز با تبلیغات فریبنده فتنه انگیزی‏ها، شبهه افکنی‏ها ایجاد اغتشاشات فکری و دو گانگی فرهنگی تهاجمی تمام عیار علیه شاکله نظام‏های فرهنگی اسلامی سبب می‏شود. از تهدیدات دیگری که قابل ذکرند، فهرست وار می‏توان از خرابکاری‏های اینترنتی، حذف سایت‏های مغایر با اهداف صهیونیستی و غرب، جست و جو گرها و سردرگمی‏های مختلف در زمینه چت و... اشاره کرد.

 

در سناریوی اشغال عراق توسط امریکا که بیانگر عمق سیاست توسعه طلبانه رژیم صهیونیستی برای آینده خاور میانه در راستای «طرح تصرف منطقه خلیج فارس» است، از اینترنت در جنگ روانی، به عنوان رساننده پیام‏های روانی برای تخریب و تنزل روحی به فرماندهان ارتش عراق استفاده می‏شد. نقش مهم و اساسی‏ای که اینترنت، عمدتا در ساختار شکنی و سانسور اطلاعات ایفا می‏کند انکار نشدنی است. باید از فیلترها و ملاحظات امنیتی و سیاسی قدرت ارتباطی برتر «جهودان صهیونیزم آمریکا» عبور کرده باشد. بدیهی است که این فیلترها تا آنجا که بتواند به اخبار و اطلاعاتی اجازه انتشار می‏دهند که فرایند توجیه سیاست‏های استکباری صهیونیسم را تضعیف نکرده باشد و عامل تسریع جنگ روانی در پی مقاصد صهیونیسم بوده باشد.

 

 

خ: جرائد، مطبوعات و خبرگزاری‏ها ؛ عوامل استحاله فکری و متقاعد کننده روانی

روچیلدها (حامی صهیونیسم) در اوضاع آشفته اروپا، در نیمه اول قرن هجدهم، شبکه بین المللی خبرگیری خودشان را با به کارگیری قایق‏های تندرو، کبوترهای نامه بر، کارگزاران و پیک برقرار کردند و به این دلیل نخستین کسانی بودند که خبر فتح واترلورا (18 ژوئن 1815، شکست ناپلئون از دوک ولینگتن انگلیسی) دریافت کرد (سند گل 1377، 17). در گذر تاریخ این امر (خبر رسانی و خبر گزاری) قابل توجه و انگاره‏ای مهم تلقی می‏شد و در عصر حاضر نیز مطبوعات و خبرگزاری‏ها، در روابط روزمره برخوردهای اجتماعی بین المللی ملموس است و یکی از منابع اثر بخش در اخذ فرهنگ، فکر و روان اجتماع در زندگی روزمره است. خبرگزاران خبر را به دست آورده، جهت داده و آن را به مطبوعات یا رسانه‏های دیداری و شنیداری در نقاط گوناگون جهان می‏فرستند.

 

سلطه صهیونیسم برخبرگزاری‏ها مفهومی کاملاً آشنا و مشهود است. لذا مطلب قابل توجه‏ای است که مطالب مکتوب و نکات عجیبی است که در متن پروتکل‏ها احراز شده است: «ما اینگونه مطبوعات را اداره خواهیم کرد:

 

1. آن را مهار کرده و به شدت کنترل خواهیم کرد...

 

2. هیچ خبری بدون نظارت ما به اطلاع مردم نخواهد رسید...

 

3. ادبیات و روزنامه نگاری (ژورنالیسم) مهم‏ترین نیروهای فرهنگی‏اند، بنابراین حکومت ما مالک اغلب جراید خواهد بود...». (هنری فورد، 1382، 311) .

 

از این منظر خبرگزاری‏های متعددی چون رویتر، آسویشتدپرس، یونایتد پرس هافاس و... را می‏توان از میان تعداد کثیری خبرگزاری‏ها به عنوان نمونه یاد کرد که تحت نفوذ صهیونیست و در راه سلطه روانی صهیونیسم، وظیفه خود را انجام می‏دهند و همچنین روزنامه‏ها و مقالات کثیر الانتشاری نظیر واشنگتن پست، نیویورک تایمز، نیوزویک، رندم هاوس، سایمن شوستر، و... در سلطه صهیونیست‏ها است. از نظر حجم وسعت و عمق، خبرگزاری‏های فوق، در موازات جنگ روانی، کافی است اشاره شود که اکثر نقاط جهان را نه تنها از جنبه خبر و تحلیل، بلکه از لحاظ گستره و تعدد فرستنده‏های رادیو و تلویزیونی سیر آب کرده‏اند و حتی فراتر از اینها بسیاری فیلمهای سینمایی و تلویزیونی و همچنین تهیه ادبیات ویژه برای جوانان در عرصه بین الملل و فعالیت‏های بسیار دیگری از این نوع را سر فصل برنامه‏های استعماری خود قرار داده‏اند و یکه تاز میدان گردیده‏اند؛ برای مثال خبرگزاری رویتر کار خود را از آلمان شروع کرد، ولی شهرت عالم گیر شدن آن به جنگهای انفصال در آمریکا باز می‏گردد. رویتر قبل از هر خبرگزاری دیگر، اخبار را به عالم مخابره می‏کرد که سرانجام به لقب «بارون» مفتخر گردید.

 

خبرگزاری «آسویشتدپرس» نیز، در سال 1848 تاسیس گردید، اکنون یکی از پر تیراژترین روزنامه‏ها و مجلات جهان است که صهیونیسم بر قسم اعظم آن از لحاظ سرمایه گزاری و مدیریت تسلط دارد. روزنامه یونایتدپرس نیز توسط «اسکاریس» و «هوارت صهیونیزم» تاسیس شده است. همچنین خبرگزاری انترنشنال، توسط شخصی به نام «ویلیام هرلت» تاسیس شده که یک یهودی صهیونیزم است. هافاس و فرانس پرس نیز تحت سیطره صهیونیسم است که مقایسه این مطالب نشان آن است که اکثر این خبرگزاری‏ها در حال اعلان دستور صهیونیستی، در راستای جنگ روانی انجام وظیفه می‏کند و از هرگونه سانسور، دروغ، تخریب، تحریف و... کوتاهی نکرده‏اند. برای مثال در فروردین سال 1364 موضع‏گیری چندین خبرگزاری در رابطه با رویدادهای مختلف ایران که به تعدادی از آنها اشاره می‏شود، این گونه بوده است: «آسویشتدپرس از 393 خبر، 128 خبر منفی و 6 خبر مغرضانه در مورد ایران بیان کرده است و هیچگونه خبر مثبتی مشاهده نشده است. یا خبرگزاری رویتر و انعکاس آن در روزنامه‏های وابسته از 374 خبر، 92 خبر منفی، 3 خبر مغرضانه و یک خبر مثبت در مورد ایران مشاهده شده است» (تقی پور، 1367، 171) که تداعی کننده این قسمت از پروتکلهاست: «مطبوعات (معنای کلی) معاصر ما رسوایی‏های حکومتی و مذهبی و بی صلاحیتی غیر یهود را افشا خواهد کرد و این کار را با استفاده از تعابیر بسیار توهین‏آمیز که نژاد ما به دلیل توانایی و استعدادش در به کارگیری آن شهرت بسیار دارد» (هنری فورد، 1382، 103). به غیر از خبرگزاری‏های مطرح شده، خبرگزاری‏های دیگری نظیر تاینوک و DPAبودند که مجال بررسی آنان در اینجا نمی‏گنجد. می‏توان گفت در عصر حاضر خبرگزاری‏ها به مرکز ترور فکری و مرکز خبر سازی‏ها و بنگاه‏های خبر پراکنی تبدیل شده‏اند و این امر نشات گرفته از استراتژی روانی‏ای است که صهیونیسم در پیش گرفته است.

 

مطبوعات چه در داخل و چه در خارج کشور، با حساس بیان کردن خبرها یا بی اهمیت جلوه دادن مسئله‏ای، در ترتیب اثر دادن ذهنی و فضا سازی روانی در حوزه فرهنگی یا سیاسی ذائقه سازی می‏کنند. آنچه «حضرت امام خمینی (س)» در سال 1358 در جمع خبرگزاری‏ها بیان کرده‏اند، حاکی از این مسئله است: «ما از بعضی مطبوعات توطئه می‏فهمیم، بر اینکه مسائلی که بر ضد انقلاب اسلامی است، با آب و تاب و طول و تفسیر، ولی مسائلی که بر وفق انقلاب است، یا نمی‏نویسند یا با اشاره رد می‏شوند» (صحیفه نور، جلد هفتم 1372، 32). مصداق این مسئله نیز در عصر کنونی قابل رؤیت است. در خصوص فعالیت‏های بین المللی صهیونیسم در سطح مطبوعات و جراید بزرگ و کوچک منطقه‏ای نیز می‏توان «روزنامه تایمز» که یکی از مشهورترین و صهیونیستی‏ترین روزنامه انگلستان نام برد که سر منشأء آن «روتچیلدها» هستند که در راس آن قرار دارند روزنامه‏های دیگری نظیر «دیلی اکسپرس»، «منچستر گاردین»، «ساندی رینوی» و «ساندی اکسپرس» و مجلاتی نظیر «ویک اند» که رویکرد صهیونیستی دارند. در ایالات متحده آمریکا نیز جرائد و مجلاتی وجود دارد که ذکر شد. همچنین «در فرانسه مجلاتی چون «اکسپرس» و «بوفیگار» یهودی و صهیونیستی‏اند و مجله «زن کارگر» که وسیله‏ای در دست صهیونیست‏ها برای ایجاد شبهات پیرامون اسلام و مسلمین و حقوق زن در اسلام است.» «لیون بلوم» و «دوکلی پریلس» دو چهره سرشناس یهودی بلغاری، از مروجان اباجه‏گری و هرج و مرج جنسی در فرانسه‏اند که مجلات معروفی دارند. نکته قابل توجه اینکه لیون بلوم در فرانسه به سمت وزارت رسید.

 

در ایران نیز در زمان سلطنت پهلوی روزنامه‏هایی نیز تحت سیطره صهیونیسم بوده‏اند، نماینده غیر رسمی اسرائیل در تهران در گنجاندن موضوعاتی در طرفداری از اسرائیل، در مطبوعات محلی، بسیار فعال بوده است. تماس‏های او از طریق عباس شاهنده، مجله فرمان و مهندس عبدالله ولی، ناشر و مالک «تهران مصور» صورت می‏گرفت. وی «نماینده اسرائیل» در خلال هفته اول نوامبر، یکصد هزار ریال به روزنامه نگاران پول داده است (رضوی، 1379، 85) آثار سلطه خبری و مطبوعاتی صهیونیسم در کشورهای مختلفی نظیر، مغرب، کشمیر، سنگال، الجزایر، نیجیریه، تونس، مصر، کنیا و... نیز ملموس است. آثار سلطه صهیونیسم بر خبر در فیلیپین، مسلمانان را دست خوش جنگ‏های صلیبی کرده است. در هند نیز هندوها در راستای جنگ روانی، دست اندرکار تخریب اماکن اسلامی هستند و سمومات صهیونیستی خود را در شکل شایعات، مقالات و تحلیل‏های مختلف در جوامع انتشار می‏دهند. این در حالی است که روزنامه‏های رسمی و ملی کشورهای عربی نیز از لحاظ منطق و محتوا، در خدمت صهیونیسم است مثلاً روزنامه «حدید الا خبار»، لبنان به سال (1858 .م)، «النفیر» در فلسطین به سال (1908 .م)، روزنامه «الاهرام» به سال (1898 .م) و روزنامه «الحق یعلو» در اردن، به سال (1920 .م) و... که جهان عرب را تحت پوشش خبری و تغذیه فکری داشته‏اند و متاسفانه در کشور ما نیز گاهی این پندارها و انگاره‏ها را که به افکار راسیونالیستی و غرب زده تعبیر می‏کند، در این مورد قابل مشاهده است.

 

به طور کلی سیطره و نفوذ صهیونیسم در جرائد و خبرگزاری‏ها، سیطره‏ای عمیق بوده، استحاله خبری که جنگ روانی را ترسیم می‏کند، از برنامه‏های موکد و مکرر و اجتناب‏ناپذیر این جرائد و خبرگزاری‏ها است.

 

 

د. تئاتر، موسیقی و ورزش

صهیونیسم در راه کسب وجهه بین المللی و تخریب و تحریف فرهنگ‏های مختلف، به ابزارهای دیگری نظیر تئاتر و موسیقی متوسل شده است. در زمینه ورزش و مسابقات ورزشی نیز مطابق با آنچه در پروتکل‏های صهیون ذکر شده که «جهان را به ورزش سرگرم خواهیم کرد» عمل می‏کنند که در عصر حاضر شاهد آن هستیم. ثانیه‏ای نیست که سوژه‏ای ورزشی و اخبار یا مسابقات ورزشی در جهان نباشد، برای مثال جام ملت‏های آسیا تمام می‏شود، سپس جام ملت‏های اروپا و... و ورزش‏های جام جهانی فوتبال، والیبال،... ورزش‏های المپیک... پارالمپیک و... که اگر هم این پیاپی بودن و ترافیک مسابقات ورزشی را فرض بر اتفاقی بودن آن بدانیم، باز قابل تامل است. در همه جنبه‏های فرهنگی، سیاسی، ورزشی، هنری و تفریحی، سیطره یهود و صهیونیسم مشهود است. در کنترل سیاستهای نظامی هشتاد درصد یهودیان صهیونیزم، در سازماندهی مقابله فعالی با قوانین و آداب و رسوم مسیحی و اسلامی گروهی از یهویان صهیونیزم، در عرصه فساد و انحطات بازی «بیس بال» گروهی از یهودیان، و در عرصه فساد نمایشی و تئاتر ضد اخلاقی، فرهنگی و جو مسموم موسیقی کذایی که ضعف روحی و فکری با انواع هرزکی را در هم می‏آمیزد، باز هم یهودیان صهیونیزم.

 

در خصوص سلطه یهود بر تئاتر، بر اصل سلطه اعتراضی وجود ندارد، آنچه قابل نقد و بررسی است استفاده ابزاری و روانی و فساد نمایشی در راه تخریب فرهنگ‏هاست ؛ لذا در این مسیر، برای آنها مضمون هنری مطرح نیست، بلکه محتوای ضد اخلاقی و ضد فرهنگی است و در این بین، واقعیت برای بعضی صهیونیزم‏ها ناخوشایند است که نمونه آن را می‏توان در طول تاریخ مشاهده کرد. «ویلیام شکسپیر» متهم به یهودستیزی و در اصل متهم به بیان واقعیت‏ها بوده است و این سخن یک مدیر تئاتر یهودی صهیونیزم است: «شکسپیر یعنی فساد و ویرانی» (هنری فورد، 1382، 174) آنچه صهیونیسم در صحنه تئاتر رقم زده، به اعتراف و تعبیر یهودیان صهیونیزم «مهملات روشنفکرانه» است که بر این اساس، نمایشنامه‏ها و تئاترهای فراوانی حاوی محتوای ضد فرهنگ اسلامی و ضد اخلاق بشری بوده است. «نمایشنامه» چندش» نمونه‏ای است که در سال (1981 .م) در لندن روی صحنه آمد که نقش اول آن بازرگان عرب بود و در نمایش اسم محمد الویی به وی اختصاص یافته بود که اسم «محمد» «کارکرد زبانی‏شناسی»، در فضا سازی روانی در خصوص نبی اکرم (ص) دارد. محتوای این نمایش جنبه‏ای کاملا توهینی و تخریبی نسبت به اسلام و مسلمانان داشته است یا نمایشنامه «شیر» که در نمایش آن، صحنه‏های مستهجن و ضد اخلاقی بکار رفته است، چهره‏ای فاسد و شهوت ران از مسلمانان به مخاطب القا می‏کند. شرح این جنایات ضد اخلاقی و جنگ روانی صهیونیسم در صحنه‏های تئاتر و نمایشنامه نویسی، آن چنان گسترده است که در اکثر کشورها و دولتها در حال رواج است و اباحه گری، فحشا، مظلومیت یهود، مشروعیت اسرائیل و موعوبیت اسلام را در مخاطب القا می‏کند».

 

در زمینه موسیقی نیز، صهیونیسم ابتکار عمل و برنامه ریزی خاصی را پیاده کرده است، «موسیقی عامیانه» یک منوپلی یهودی صهیونیسم و «موسیقی جاز» آفریده یهود است. احساسات افراطی و احمقانه و وسوسه‏های شیطنت‏آمیز روانی، نفسانیات و لذت پرستی نهفته در نت‏های گمراه کننده، همه منشأ یهودی، صهیونیستی دارند. آهنگ عامیانه نساخته‏اند، بلکه آن را به ابتذال کشیدند . «دقیقا زمانی که یهود کنترل آهنگ‏های عامیانه و مورد توجه عوام مردم را به دست گرفته، جنبه معنوی و اخلاقی این گونه آهنگ‏ها رو به انحطاط گذاشت». (هنرفورد، 1382، 194) آهنگ‏های عاطفی و عاشقانه به تحریکات جنسی تبدیل شد، موسیقی موزون و خوش نوای عامیانه، پس از عبور از مرحله آهنگ‏های ریتمیک، اکنون به آه و ناله و موسیقی جاز بدل است.

 

مضمون اشعار موسیقی نیز متنزل شده است و جای خود را به لحن‏های برآمده از عمق پست‏ترین طبقات جامعه واگذار کرده است. بازیگران و گردشگران صهیونیستی در این ورطه خوانندگان فراوانی هستند چون لولیس پرسیل، مایکل جکسون، پت پناتر، پمتی میدلر، جین سیمونز، آلن شرمن و... که گاه آشکارا در خدمت اهداف صهیونیسم بوده‏اند؛ برای مثال «هنگامی که صدام عفلقی دو یا چند موشک به سوی اسرائیل پرتاب کرد و مقداری خرابی به بار آورد «سامی دویس جونیور، که یک فرد بدهیبت و در قمار خانه‏های شهر لاس و گاس در رادیو و تلویزیون برنامه اجرا می‏کند، در محل اصابت موشک حضور یافت و با صهیونیست‏ها همدردی کرد و جنایات آنان را توجیه و یاوه گویی کرد (میر لوحی، 1383، 120) .

 

برای آنکه دریابیم که صهیونیسم یک نظام هدایتی را در رگه این مسائل به استخدام در آورده است، چنان ضرورت ندارد که به نام‏ها و سنخیت‏های گرایش‏های مطلقا صهیونیست او توجه کرد.

 

 

ذ: بازی‏های رایانه‏ای، گزاره ویژه صهیونیسم در جنگ روانی

زمانی که به محصولات بصری و تفریحی کنونی می‏نگریم، به وضوح معلوم می‏شود که ابزاری برای تبلیغات و عملیات هستند. بازی‏های رایانه‏ای فقط یک تفریح بی‏خطر نیست، بلکه رسانه‏ای برای بیان است. لذا منطقی است که استفاده از آن، جهتی به دور از اهداف ظاهری و اولیه باشد. درست همان گونه که در برخی کشورها از تلویزیون، رادیو، سینما، مطبوعات نوشتاری چنین استفاده شده و می‏شود. این نوع استفاده از بازی‏های رایانه‏ای، در جهت اهداف روانی و سیاسی، از آن جهت بیشتر مزورانه است که رمزها و ماخذ آن برای عموم ناشناخته باقی مانده است. همه می‏دانند که یک بازی رایانه‏ای چیست ؛ اما در نهایت تعداد اندکی از والدین می‏توانند فرزندان خود را در کشف این رسانه همراهی کنند. به همین دلیل، تحت تاثیر قرار دادن آنها باز هم آسان‏تر است، در تهران مشاهده شده بود که بچه‏ها با شنیدن یا مهدی و الله اکبر احساس نفرت پیدا می‏کنند و این همان است که غرب با اطلاعاتی که دارد، در حوزه مهدویت بازی رایانه‏ای کامپیوتری «یامهدی» را می‏سازد. «شما در نیویورک بگوییدersian calfinforno? جهنم خلیج فارس» را می‏خواهم می‏گویند: «What do you mean منظورت چیست؟ شما بفرمایید بازی «یا مهدی» را می‏خواهم، بازی در اختیارتان قرار می‏گیرد. ما از نظر روانشناسی می‏گوییم، این بازی افراد را نسبت به لفظ امام زمان و لفظ یا مهدی شرطی می‏کند، به گونه‏ای که تا اسم امام مهدی (عج) به گوششان می‏خورد، حالت تنفر در آن ایجاد می‏شود. از این رو می‏گوییم مخرب جوان‏ها را تربیت می‏کند». (بلغاری، 145، 1382).

 

با گسترش شتاب‏آمیز بازی جنگ، حلول تطبیق واقعیت به دنیای، مجازی بسیار سریع صورت پذیرفت. در اینجا با بازی‏هایی که موضوع تاریخی دارند، مانند بازی‏های جنگ تاریخ استعمار را بدانیم، بلکه سخن از بازی‏هایی است که از نظر سیاسی «هدایت شده» هستند و طوفان صحرا Storm con fLict desen نماد آنهاست. در این بازی نقش یک سرباز آمریکایی، انگلیسی را دارد که برای آزاد سازی عراق در مقابل یک سرباز عراقی به عنوان دشمن قرار دارد. همچنین بازی رایانه دیگر بازگشت به قلعه ولف اشتاین است که با پیچیدگی شیر عرضه شد و دارای ظرافت خاصی است. تجسم یک سرباز آمریکایی در جنگ جهانی دوم است. او به درون کافه نازی‏ها نفوذ می‏کند و با سربازان اس. اس رودررو می‏شود، در پیچ راهروی‏ها می‏توان برخی صلیب‏های تکه تکه را مشاهده کرد. (استفان پیلت، 65، 1383) خیلی‏ها فکر می‏کردند که این بازی مبلغ ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیستی (نازی) است. اولین مشاجره قلمی در سال (1992) به هنگام عرضه ولف اشتاین آغاز شد، در حالی که به این بازی بر چسب یهود ستیزی و نازی دوستی زده بودند، به هنگام ارائه بازی (بازگشت به قلعه ولف اشتاین) در نوامبر 2001 نیز همین استدلال پیش کشیده شد. این مباحث بی پایه بود؛ چه در بازی «طوفان صحرا» و چه در «بازگشت به قلعه» یک دیدگاه جانبه ارائه حاکم است «یک بازی رایانه‏ای است که توسط ارتش آمریکا طراحی شده و به صورت رایگان بر روی شبکه اینترنت قرار گرفته است و نام آن «ارتش آمریکا» است. «این بازی که 4 ژوئیه 2002 عرضه شد، بازی کننده را به یک سرباز آمریکایی تبدیل می‏کند که مقاصد خود را در آن علنا به نمایش گذاشته است» (استفان پیلت، 1383، 66).

 

صهیونیسم ماهرترین برنامه نویس‏ها و سازنده بازی‏های رایانه را در عرصه جنگ روانی جذب کرده و تواناترین موتورهای بازی را خریداری و حتی در این راستا نیروهای خود را از طریق بازی‏های رایانه‏ای آموزش داده است ؛ از این رو این تهاجم روانی ـ تربیتی که از طریق این بازی‏ها و از روزنه سیاسی هدایت می‏شود، با مخالفت چندانی روبرو نشده است که این روند آرام دارد و بزرگ‏ترین طراحان و ناشران به گام برداشتن در همین راستا ادامه می‏دهد.

 

هر چند در دکترین امنیتی ـ تربیتی صهیونیسم، رواج عامل تیمکاری از راه القائات روانی امری پذیرفته شده نیست؛ ولی رواج بازی‏های رایانه‏ای چون buhoutyکه در آن بازی کننده هدایت یک خودرو پر سرعت در ترافیک شهری را به عهده دارد و نقش شورش در شهر را ایجاد می‏کند، جلوگیری می‏شود ؛ لیکن در پوشه بازی‏های جنگی و ضد فرهنگ جهانی، انتقادی وارد نیست و همچون بازی‏های gta3 وgta vice city که از پر فروش‏ترین در جهان هستند، با انتقاد مستقیم از سوی رسانه‏ها و دولتها روبرو شده‏اند. می‏توان از این پس به نقل داستان‏ها و رویدادهایی پرداخت که بسیار پیچیده‏تر از رویارویی ابدی میان خیر و شر هستند، بر هنرمندان (مستقل) که برای اطلاعات و احساسات مختلف، اندیشه‏های خود را تبلیغ کنند؛ این دامنه باید توسط آنان تحول یابد، همان گونه که در گذشته بر ادبیات و عرصه هنر چنین کردند ؛ اما برای این امر روشنفکران و استراتژیست‏ها و سیاستمداران باید از اغفال شدن در امر بازی‏های رایانه‏ای استوار باشند و آن را وسیله‏ای فقط مختص تفریح کودکان فرض نکنند. انقیاد صحت بازیهای رایانه‏ای در برابر صهیونیسم و جنگ روانی، موضوعی مسلم است که هر چند برخی تولیدات در این عرصه عامل بی ثباتی و استحاله فکری فرهنگ هستند. از این رو این برنامه ریزی‏ها در قالب بازی‏های رایانه‏ای خطرناک برای جوانان و کودکان ارزیابی می‏شوند. عدم واکنش در مقابل انحراف کنونی پذیرفتن این امر است که سرانجام بازی‏های رایانه‏ای این سلاح بی‏صدای تبلیغاتی و روانی، در میلیونها نسخه و حتی در مراکز و محافل فرهنگی و تربیتی توزیع می‏شود.

 

 

 

 



نويسنده :رجبلو
منبع :پگاه حوزه -> 11 شهریور 1385، شماره 190

printwordrss  


 
 نام :  (ضروری)
 ایمیل :   (ضروری)
 متن نظر :   (ضروری)
 کد امنیتی :      
    
 

 

صفحه اصلی   بانک مفالات  اخبار   فیلم فراتر از فتنه   ارتباط با ما

Info@Ngoic.Com