اشاره
جهان ما، چه امروز و چه در آينده، نياز به اراده ها، ايده ها، تهوّرات و ابتكارات نوينى دارد، زيرا متأسفانه روز به روز بر اثر جدال هاى هر چه شديدترِ ناشى از مواجهات تنش زا، رفته رفته از شكيبايى كاسته مى شود. همه اين بحران ها، بشر را به گونه اى «باور عقيم» رهبرى كرده است. صلحْ شكننده شده، دادگرى از ميان رفته و امكانات تفاهم به طور چشم گيرى كاهش يافته است. از اين رو به نظر مى رسد كه آينده اى تاريك تر و ناآرام تر در پيش خواهيم داشت. در حالى كه براى صلح راه ديگرى وجود دارد و هنوز على رغم تمام موانع و ترديدهاى اظهارشده، مى توان براى يافتن راه كارهاى گفتوگو و همكارى جسارت ورزيد، زيرا اين راه حل جايگزين ديگرى ندارد و بر پايه همين، بسيارى از افراد و مجامع قوياً بر آن شده اند كه براى ساختن آينده اى بهتر بر پايه عدالت و صلح از راه گفتوگو اقدام كنند. آنها با تمام قدرت خود مى كوشند با به كارگرفتن گفتوگو و ايجاد زمينه هاى ممكن براى همكارى، انسان ها را در اين مسير هدايت كنند.
منظور از گفتوگو امكاناتى است كه در راه شناسايى حقيقت و همچنين تشديد همبستگى تمام انسان ها بر آنها تأكيد مى گردد. گفتوگو بايد به عنوان راهى براى آشتى مؤثر حتى ميان دشمنان پيشين، يعنى براى ايجاد نوعى فرهنگ صلح، و گونه اى مدنيت، رحمانيت و محبت فهميده شود. ديگر اين كه بايد كوشش شود كه همكارى خالصانه جدى و پا برجايى به وجود آيد كه هم به زمان كنونى آرامش بخشد و هم آينده شكوفايى را بسازد كه در آن روح اخوت جارى و سارى گردد. به اين ترتيب، دنياى ما دنيايى خواهد شد كه همگى در آن براى حل مسائل مشتركمان بكوشيم و اقدام نماييم.
موانع اصلىِ گفتوگو و همكارى عبارت است از:
1. عدم تسامح و عجب تكبرآميز; آن كه بر اين باور است كه تنها او كليد حل مشكلات را در دست دارد، در واقع بر ابعاد مشكلات و پيچيدگى عناصرِ تشكيل دهنده آنها اشراف ندارد; زيرانمى داند كه مسائل بشرى را نمى توان بدون مشاركت همگانى حل كرد.
2. داورى هاى بسيار عجولانه و پيش داورى هاى خشن; اينها ناشى از ميراث شوم گذشته و رفتار خشك مغزانه كنونى است. ثمره دادگرى اين است كه پيش داورى هاى فراگير از ميان برود و فضايى به وجود آيد كه در بردارنده آمادگى و شايستگى گفت گويى صريح و شفاف باشد.
3. نبود روادارى در انديشه; نخستين پيش فرض يك گفتوگو آن است كه شايستگى و آمادگى جديتى مداوم براى دست يابى به دانش دقيق و نكته سنجانه به منظور يافتن انديشه هاى انسانى و همچنين درستى امر مورد بررسى داشته باشيم تا بدين وسيله هم بتوانيم دقيقاً داورى كنيم و هم موانع موجود را از ميان برداريم. براى اين منظور بايد پذيراى انتقاد از خود باشيم تا فهمى روشن تر، دلى بازتر و شكيبايى مداوم ترى به دست آوريم.
4. عدم آمادگى لازم در تحمل اختلافات; به منظور دريافت صحيح و بيرون كشيدن اختلافات لاينحل و مرتفع ساختن صبورانه آنها، بايد آمادگى لازم را داشته باشيم. از آنجا كه حقايق فقط مجموعه اى از حقيقت هاى مسلم نيست و نمى توان آنها را به خوبى تعريف نمود يا به اثبات رساند، بايد حقيقت دينى در مرحله نخست، حقيقتى باشد كه به گفته انجيل يوحنا (بخش 3 آيه 21) بتواند براى ارزيابى ارزش هاى اخلاقى و حقايق دينىِ هر يك از اديان مورد بحث مبنا قرار گيرد، تا زمينه ساز روابط دوستانه با اديان ديگر و همكارى هاى بارور ميان آنها گردد.
يافتنِ جهت يابى جديدى در ميان ارزش هاى اخلاقىِ مشترك در مسيحيت و اسلام و همچنين اديان ديگر امرى ضرورى است. براى اين منظور بايد خواهان يك نظام اجتماعىِ انسانى شويم كه در آن، حيثيت خدشه ناپذير انسانى مبنا باشد و در صورت عمل به آن، نتايج زير به حد كمال حاصل شود:
1. دادگرى برادرانه;
2. به كارگرفتن مدارا در اداى حقوق و وظايف;
3. اهتمام به حقوق ضعفا;
4. اقدام براى فقرا و مستضعفان;
5. صيانت از صلح به جاى تلاش براى برقرارى حكومتى جبار;
6. آمادگى براى آشتى و وفاق;
علاوه بر اينها در مسيحيت، اسلام و اديان ديگر، اصول ديگرى نيز معتبر است:
1. تساوى بنيادى همه انسان ها به مثابه مخلوق خدا;
2. همه آفريده هاى خدا و همه انسان ها به يكديگر وابسته اند و همگى در دنياى وابسته به مناسبات همه جانبه قرار داشته و به همكارى نيازمندند;
3. انسان ها خانواده بزرگى را شكل داده اند كه در يك همدردى همه جانبه و اخوت جهانشمول متحدند;
4. همدردى و اخوت دلبخواه نيست، بلكه امرى بايسته است; زيرا دربرگيرنده مسئوليت همگى نسبت به همديگر است و به همين دليل، به عنوان قانون اساسىِ نظم سياسى و اجتماعى، شالوده جهانى پر از عدالت فراگير برادرانه را مى ريزد.
در يكى از سرودهاى كهن مسيحى، بر باورداشتِ مسيحيان اين گواهى آورده شده است كه آنها عيسى مسيح را به عنوان محور امت مى بينند; زيرا وى به امر خداوند در پى آن است كه همه چيز را به سمت آشتى سوق دهد (نامه به كلوسر ûklosserبخش1،آيه 15ـ20)
ولى آنچه به نظر ما مهم مى رسد، تقاضايى است كه در آيه 20 بخش اول مطرح شده: «مسيح بايد وسيله آشتى همه انسان ها شود»; يعنى ما مسلمانان و مسيحيان بايد به نشانى يكديگر تقاضاى زير را بفرستيم:
از آن جهت كه به عيسى مسيح اعتقاد داريم، از شما تقاضاى آشتى مى كنيم، خواه شما باورداشت هاى ما را بپذيريد يا نه. صرف نظر از تجربيات تلخ دو طرف كه آنها را تاريخ مشترك ما به ارمغان آورده است، ما آمادگى خود را براى آشتى با يكديگر، صلح و برادرى همدردانه اعلام مى كنيم.
قرآن به طور واضح طرفدار چنين جهت گيرى اى است، زيرا در آيه 86 سوره نساء آمده است: «چون به شما درودى فرستاده شد، شما هم با سلامى بهتر و زيباتر آن را پاسخ دهيد». اگر ما تقاضاى آشتى را به يكديگر عرضه كنيم و همچنين آمادگى خود را براى همدردى فراگير اعلام نماييم، مسلماً طرف مقابل نيز بايد بر طبق منويات قرآن و كتاب مقدس اين تقاضا را قبول كنند و جواب بدهند.
آرزوى ما اين است كه مسيحيان بر پايه كتاب مقدس و مسلمانان طبق فرمان قرآن عمل كنند.